العلامة الحلي ( شارح ومترجم : على محمدى )

518

شرح كشف المراد ( فارسى )

خود اين عدّه چند شعبه شده‌اند : 1 - ابو هاشم جبائى و قاضى القضاة گفته‌اند : فناء واحد كافى است براى اعدام و نابودى همهء جواهر عالم . 2 - ابو على جبائى و اصحابش گفته‌اند : فناء واحد كافى نيست و براى هر جوهرى فناء خاصى هست كه ضد او است و فناء ديگر موجب اعدام او نيست . مرحوم علّامه پس از نقل اقوال مىفرمايد : قول به فناء بنا بر جميع اقوال مذكوره از معتزله باطل است زيرا كه اين امر حادث و موجود بدون ترديد مادّى است چون آنها مجرّد را به ذات حق منحصر مىدانند آنگاه هر موجودى مادّى از دو حال خارج نيست : 1 - يا جوهرى از جواهرات يعنى وجودى است مستقل يا قائم به ذات خود در اين صورت با جواهر ديگر ضديت نداشته بلكه قابل جمع است چون هم‌ماهيتند . 2 - و يا عرضى از عوارض جوهر است يعنى وجودى است غير مستقل و قائم به غير در اين صورت مثل ساير اعراض حالّ در جسم خواهد بود . و در هر يك از دو صورت محال است كه فناء با جواهر منافى باشد تا سبب فناء جوهر باشد . قوله : و لانتفاء الاولوية : در اين سخن خواجه دو احتمال است : 1 - اين سخن دليل بر امتناع قيام فناء به جوهر باشد به اين بيان كه : اگر فناء قائم به جوهر باشد لازم مىآيد كه فناء عرضى باشد حلول‌كننده در جوهر آنگاه جوهر محل بوده و فناء حالّ ، حال به چه دليل شما مىگوئيد : اقتضاء فناء مر عدم و نفى محل يعنى جوهر را اولى است از اقتضاء محلّ يعنى جوهر مر نفى حالّ يعنى فناء را ؟ بلكه بر عكس منتفى شدن فناء